سلام فرشته مهربون !
مي دوني دارم به چي فك مي كنم ؟
دارم به اين فك مي كنم كه چي ميشد آدما جاي كوه ها بودن . باور كن خل نشدم . اگه اينجور ميشد حداقل حسنش اين بود كه ديگه بيخودي اميدوار نبودن كه يه روزي ميرسه و اونا مي رسن به هم و .... . تكليفشون روشن روشن بود كه كوه به كوه نمي رسه . ميدونم. اميد نداشتن خيلي خيلي بده . اما باوركن بتر از اون تو بيم و اميد زندگي كردنه . بين هوا و زمين موندنه . بين حوا و زمين ... بين .....
زمين داره مي چرخه .منم چرخيدنوخيلي دوس دارم . ولي بشرطي كه بچرخه .اينجوري لق نزنه . بشرطي كه مث چرخ زندگي من نباشه كه پنچره و با يه من چسب پنچري و يه اسمون وصله ام بازم پنچر باشه ميپرسي مثلا اگه پنچر باشه چي ميشه ؟ اگه اينجوري باشه باس سرت و مث بچه آدميزاد بندازي زمينو نتوني باهيچكي سر هيچي كري بندازي . . خداييش خنده دار نيست با يه چرخ پنچر داد بزني . . بچرخ تا بچرخيم ؟. حالا كار از اين حرفا گذشته ... حتي اگه خيلي شانس بيارم و آخرش آسمون وصله دار يا آسمون ريسمون كردنام كمك بدن و چرخ زندگيمو وصله كنن . آخرش ميشم يه وصله ناجور كه باس بگي صد رحمت به وصله نشدن و لق زدن و اصلا نچرخيدنش .اما تو خودت واصلن ناراحت نكن اينا هيچكدوم تقصير تو نيست .... اصلن مگه فرشته ها مقصرم ميشن ؟
سلام چرا اينجور زل زدي تو چشام .باور كن اتفاق مهمي نيفتاده . فقط اينروزا يه كم افتاده حال تر شده ام . قبول دارم اينروزا رنگ صورتم يه كم پريده . ولي پريدن كه عيب نيس . افتادن عيبه كه خدا رو صد هزار مرتبه شكر هيچ اتفاقي نيفتاده . راستي امروز يه چيز بزرگ كشف كردم . گوشاتو بيار جلو تا بت بگم . امروز فهميدم كه شب اونقده ام كه ميگن سيا نيس . حالا اينو چطور تو روز روشن فهميدم خودش حكايتيه كه واسه خودم مث روز روشنه . گوشاتو بيار جلوتر . قول بده فقط گوش بدي و هيچ سوالي نپرسي . اولش اينجوري شد كه فهميدم گوش آدم مث علامت سواله . لابد واسه اينم اينجوريه كه دنباله جوابه . اينه كه بعضي آدما ميگن ميخوام با گوشاي خودم بشنفم . ولي من نميخواستم با گوشاي خودم بشنفم . ميخواستم همينجوري خودم و بزنم به خريت . واست شعر بنويسم . خودمو طرف حساب حرفات حساب كنم . حساب كنم دو دوتا ميشه هزارتا . گورباباي اوني كه گفت دودوتا ميشه چار تا و وسلام . اصلن اين حرفا رو ولش كن چيكار دارم كه دودوتا ميشه چندتا مشكل اينه كه .من هرچي دو دو تا چار تا ميكنم آخرش مي فهمم باس با ستاره هاي آسمون حرف بزنم كه اصلا خودشونو با عدداي كوچيكي مث دو و چار دچار نمي كنن . اين شد كه منتظر شب موندم . اين شد كه فهميدم شب انقده ام سيا نيس